خرید بک لینک
چرا نشستم؟ آن زمان که خورشید سایه ی ما را بدان دیوار سیمانی پشت سرمان می سایید، و در آن ثانیه ی سرنگونی روز که از ناودان سربی رنگ گوشه آن دیوار قطره های خون چکه می کرد، چرا من نشستم؟ چرا چشمانم آن روز یکایک به پرواز سرآسیمه کلاغان از بام احساس تو

برچسب: نویسنده: سجاد اکبری تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 9:26

به من فرصتی بده

که از لابه لای اجساد پوسیده کلمات

اسم تو را

از گورستان ذهنم بیرون بکشم

به من فرصتی بده

که در یک غروب نارس پاییزی

از لابه لای آخرین بارقه های خورشید

برای تن ناتوانت

ذره ای روشنایی بچینم

به این امید که دگربار در من زنده شوی

و این بار

پیش از مرگ هر کداممان

یادبودی برای دو مزار، کنار هم بسازیم.

13 آبان 96

برچسب: نویسنده: سجاد اکبری تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 9:26

صفحه بندی